تاريخچهي حرم امام رضا (ع)
شهر طوس در جنگهاي مغول و زمان تيمور لنگ مورد قتل عام قرار گرفت و رو به ويراني نهاد و سکنهي آن متواري شده و به جوار مرقد مطهر حضرت رضا عليهالسلام پناهنده شدند.
پس از امير تيمور، پسرش ميرزا شاهرخ به جبران خرابيهاي گذشته، امير سيد خواجه را به طوس فرستاد که قلعهي شهر طوس را تعمير کند، ولي مردم طوس که در پناه مرقد مطهر رضوي گرد آمده بودند به بازگشت خود به طوس راضي نشدند و آن محل شريف را مأمن خود قرار دادند.(1)
در زمان خلافت هارون الرشيد حميد بن قحطبه که از طرف وي حاکم شهر طوس بود در قريهي سناباد منزل شخصي و عمارت و باغي داشت و چنان که در فصلهاي گذشته اشاره شد پس از مرگ هارون جنازهي او را در آن باغ به خاک سپردند و مأمون هم روي قبر پدرش قبهاي ساخته که به قبهي هاروني معروف شد.
پس از شهادت حضرت رضا عليهالسلام به دستور مأمون جسد مطهر او را نيز در کنار قبر هارون به طوري که مرقد امام قبلهي قبر هارون قرار گرفت دفن کردند و از آن تاريخ (سال 203 هجري) سناباد به نام مشهد (جاي شهادت امام رضا عليهالسلام) شهرت يافت و بدين عنوان معروف گرديد و در اثر توجه مردم به زيارت آستان قدس رضوي و پيشرفت عمران و ساختمانهاي اطراف حرم روزبروز بر وسعت شهر افزوده شده و به وضع فعلي درآمده است.
باري آفتاب وجود حضرت ثامن الائمه که به دعوت مأمون از خراسان طالع شده بود در همان جا نيز غروب نمود و چه خوب گفته شاعر:
غربت في الشرق شمس فلها عيني تدمع
ما راينا قط شمسا غربت حيث تطلع
يعني غروب کرد در شرق (ايران) آفتابي بس چشم من بر آن اشگ ميريزد و هرگز ما نديديم آفتابي را از جائي که طلوع کرده است غروب کند.
مرقد مطهر رضوي از آن تاريخ مطاف ميليونها مردم جهان از طبقات مختلفه قرار گرفت و در نتيجه دهکدهي سناباد به شهر با عظمت و پربرکت مشهد مبدل گرديد.
شيخ صدوق مينويسد؛ من در سال 352 از رکن الدوله ديلمي براي زيارت مرقد مطهر حضرت رضا عليهالسلام اجازه گرفتم، چون از پيش او بيرون آمدم مجددا مرا برگردانيد و گفت اين مشهد مبارکي است که تو به زيارت آن ميروي من هم به زيارت آن مشرف شدهام و حوائجي که از خدا خواستهام از برکت آن برآورده شده است، از تو تقاضا دارم که از جانب من نيز زيارت کني و براي من دعاي خير نمائي.(2)
در زمان سبکتکين به دستور وي خرابيهائي به بقعهي مبارکه وارد آمد ولي پس از او پسرش سلطان محمود غزنوي در اواخر قرن چهارم دستور داد که بنا را تجديد نموده و بارگاهي نيکو و با شکوهي ساختند.
ابناثير در کتاب تاريخ خود مينويسد:
و جدد سلطان محمود عمارة المشهد بطوس الذي فيه قبر علي بن موسي الرضا عليهالسلام و احسن عمارته و کان ابوه سبکتکين اخربه و کان اهل طوس يؤذون من يزور و منعوهم من ذلک و کان سبب ذلک انه راي اميرالمؤمنين عليهالسلام في المنام هو يقول (الي متي هذا) فعلم بذلک انه يريد امر المشهد و امر بعمارته.(3)
يعني سلطان محمود عمارت مشهد را در طوس که در آن قبر علي بن موسي الرضا عليهالسلام است تجديد نمود و عمارت و آباداني آن را نيکو ساخت و آن بنائي بود که پدرش سبکتکين خراب نموده بود و مردم طوس هر که به زيارت آن مرقد شريف مشرف ميشد اذيت نموده و مانع زيارت او ميشدند و سبب اقدام محمود بدين کار بود که شبي حضرت امير عليهالسلام را در خواب ديد که ميفرمود (تا کي چنين خواهد بود) پس دانست که مقصود حضرت تعمير و آباداني بقعهي منورهي رضوي است لذا به آباداني آن دستور داد.
سپس در زمان سلاجقه از جانب ترکان غزنوي که طغيان کرده و خراسان را مورد حمله و تاخت و تاز قرار داده بودند مجددا خرابيهائي بر بقعهي مبارکه وارد آمد ولي به فاصلهي کمي در عهد سلطان سنجر به دستور وي شرف الدين ابوطاهر قمي تعميراتي در روضهي منوره به عمل آورد و کاشيهاي داخلهي حرم عمليات او را نشان ميدهد و نام سلطان سنجر روي کتيبه نگاشته شده است.
در حملهي مغول خطهي خراسان نيز مانند ساير مناطق ايران زيرپاي ستوران آن قوم وحشي و خونخوار درآمد و نسبت به آستان قدس رضوي نيز تعرضاتي شد و خرابي و انکساري به در و ديوار آن روي داد.
ابن ابيالحديد در شرحي که به نهج البلاغه نوشته در شرح خطبهي ملاحم که حضرت امير عليهالسلام در آن خطبه از خروج قوم مغول و روش و سيرت آنها خبر داده چنين مينويسد:
ثم عمدوا الي طوس فنهبوها و قتلوا اهلها و خربوا المشهد الذي فيه علي بن موسي الرضا و الرشيد هارون بن مهدي ثم ساروا الي هرات.
يعني مغولها متوجه شهر طوس شده آن جا را غارت کرده و مردمش را بقتل رسانيدند و مشهدي را که در آن قبر علي بن موسي الرضا و هارون الرشيد بود خراب کردند سپس به جانب هرات روانه شدند.(4)
بايد دانست که در تمام اين خرابيها به خودمرقد مطهر آسيبي نرسيده بلکه گنبد و ديوارها و غيره مورد تعرض قرار گرفته است.
پس از چندي در زمان سلطان خدابنده (نبيرهي هلاکوخان مغول) که در اوائل قرن هشتم در ايران سلطنت نموده و به وسيلهي علامهي حلي مذهب تشيع را پذيرفته بود تعميرات کاملي در روضهي منورهي رضوي صورت گرفت و در زمان شاه عباس صفوي هم صحن حرم وسعت يافت و تزيينات زيادي به عمل آمد ولي در سال 1084 زلزلهي سختي در مشهد روي داد و در آن حادثه گنبد مطهر با قسمتي از ابنيهي روضهي منوره خرابي و شکافت يافت و دو سال بعد از آن واقعه در سال 1086 شاه سليمان صفوي مجددا به مرمت و تذهيب گنبد و تزيينات آن همت گماشت.
در کتاب مطلع الشمس مينويسد که شاه طهماسب صفوي گنبد حرم حضرت رضا عليهالسلام را به آجرهاي مطلا تذهيب کرد و يک مناره زيبائي ساخت و آن را هم تذهيب نمود و در اطراف مرقد مطهر و ضريح نيز طلائي نصب کرد.(5)
بطور کلي صفويه بر عمران آن اهتمام نموده و بناهاي زيادي افزودند تا در سال 1330 هجري قمري آستان قدس رضوي به وسيلهي سربازان روس تزاري به توپ بسته شد و دچار صدمه و خرابي گرديد و يکسال بعد نيرالدوله که به ايالت خراسان منصوب شده بود کمر همت بست و ترميم آن خرابيها را به عهده گرفت و تمام کرد.(6)
در فضيلت و ثواب زيارت مرقد مطهر حضرت رضا عليهالسلام روايات زيادي در کتب اخبار و احاديث به طور تفصيل بيان گرديده و شيخ صدوق در عيون اخبار الرضا بابي را براي نقل روايات مربوط به ثواب زيارت آن حضرت اختصاص داده است و ما نيز تبرکا بنقل دو روايت از روايات مزبور اکتفاء مينمائيم.
1 - عبدالعظيم حسني از امام جواد عليهالسلام نقل کرده است که فرمود به کسي که پدر بزرگوارم را در طوس زيارت کند و به حق او عارف باشد (يعني او را منصوص من عنداله و واجب الاطاعة من جانب الله بداند) بهشت را ضمانت ميکنم.
2 - احمد بن محمد بن ابينصر بزنطي از خود حضرت رضا عليهالسلام روايت کرده است که فرمود زيارت نکند مرا احدي از دوستاني که عارف به حق من باشد مگر اينکه در قيامت او را شفاعت کنم.(7)
البته بدين مطلب بايد توجه نمود که مسأله شفاعت ائمه و يا ثواب زيارت قبر آنان را شرايط و آدابي دارد که بايد رعايت نمود و چنين نيست که هر کسي هرگونه جنايتي را مرتکب شود و سپس به زيارت مرقد يکي از ائمه اطهار برود و انتظارش آمرزش گناهان خود را داشته باشد!
اخباري ديگري هم دربارهي کيفر گناهان و طرز بخشوده شدن آنها وارد شده است که بايد مفاد و مضمون آنها را نيز در نظر گرفت مخصوصا اگر گناهاني مربوط به حقوق مردم باشد بايد صاحب حق را راضي نمود. گذشته از اين نبايد فقط به يک طرف قضيه نگاه نمود بلکه بايد دانست آن زيارتي فضيلت و ثواب دارد که مورد قبول خدا و صاحب بقعه باشد و ائمه معصومين نيز فرمودهاند که شيعيان ما چه صفاتي را بايد دارا باشند بنابراين کسي که شرايط شيعه بودن را نداشته باشد در اين صورت زيارت او در نزد خداي تعالي و پيش حضرات معصومين ارزشي نخواهد داشت.
البته چنانچه کسي شرايط لازمه را واجد بوده ضمنا گناهاني هم ميان خود و خدا داشته باشد مسلما خداوند نيز به احترام ائمه اطهار گناهان او را مورد عفو و بخشش قرار ميدهد.
موضوع ديگري که قابل توجه و دقت است اين است که عدهاي از مردم عوام و سادهلوح در اثر آشنا نبودن به آداب زيارت بقاع متبرکه در موقع ورود به حرم امام به سجده افتاده و پيشاني و صورت بر زمين مينهند.
چنين اشخاصي بايد بدانند که اگر سجدهيشان بشکرانهي نعمت زيارت امام که نصيب آنها شده براي خداوند باشد اشکالي ندارد و خوب است که آدم در هر موقعي براي خداوند سجده کند ولي اگر بدون توجه به خدا فقط براي خود امام سجده کنند اين کار به هيچوجه جائز نميباشد زيرا سجده فقط براي ذات مقدس حق تعالي است و به غير او به هيچ کس حتي به پيغمبر و امام نيز نميتوان سجده نمود.(8)
از طرفي نيز عدهاي نيز در مقابل دستهي اول براه افراط رفته حتي استشفاء و طلب حاجت را در حرم امام نوعي شرک تلقي مينمايند و ميگويند شفاء بيماران و قضاي حوائج در دست خدا است نه در اختيار امام.
براي روشن شدن مطلب از ذکر مقدمهاي ناگزير است و آن اين است که قانون عليت و معلوليت در ميان موجودات عالم يک قانون عمومي است و هر حادثه و معلولي در پيدايش خود به علتي نيازمند است که به او تحقق وجودي بخشد در نتيجه عالم، عالم اسباب است و علت حقيقي و مستقل در تاثير براي همه خداي متعال است که (اگر تيغ عالم بجنبد ز جاي - نبرد رگي تا نخواهد خداي) و علل ديگري که ميان خدا و يک معلول امکاني قرار گرفتهاند واسطهاند که فعل و اثر آنها عينا فعل و اثر خداست و واسطه بودن چيزي در رسيدن فيض وجود به معلول غير از شرکت واستقلال در تاثير است.
مثل استناد يک فعل به واسطه و ذي الواسطه مانند مثل انساني است که قلمي به دست گرفته و چيزي مينويسد در اين کار مسلما قلم مينويسد و هم دست مينويسد و هم انسان مينويسد در حالي که يک فعل بيشتر نيست ولي به سه موضوع نسبت داده ميشود اما نويسندهي مستقل در تاثير انسان است و دست و قلم واسطهاند نه شريک.
قرآن کريم نيز در تمام اعمال و آثاري که به مخلوقات نسبت ميدهد و در احتجاجاتي که ميکند عموميت قانون عليت و معلوليت را ميپذيرد و در عين حال استقلال در تاثير را براي خدا حفظ ميکند مانند آيهي و مارميت اذ رميت و لکن الله رمي.(9)
و آيهي قاتلوهم يعذبهم الله بايديکم.(10) و آيهي انما يريد الله ليعذبهم بها(11) .
بنابراين باتوجه به آنچه در خصوص وسيله و واسطه گفته شد طلب حاجت از امام موقعي شرک تلقي ميشود که طالب حاجت امام را مستقل در تاثير دانسته و او را صاحب قدرت ذاتي بداند ولي چنانچه تاثير را از خدا دانسته و امام را فقط وسيله و واسطه بداند در اين صورت خواندن واسطه در حقيقت خواندن صاحب وسيله و واسطه است همان گونه که طاعت واسطه طاعت صاحب واسطه است
چنانکه فرمايد:
من يطع الرسول فقد اطاع الله.(12)
و همچنين در مورد ملائکه فرمايد: لا يسبقونه بالقول و هم بامره يعملون.(13)
يعني آنها ارادهي مستقل ندارند چيزي را اراده ميکنند که خدا اراده کرده باشد.
به زبان عاميانه چون انبياء و اولياء از مقربان درگاه ربوبي هستند و در نزد خداوند قدر و منزلتي دارند بنابراين اگر کسي آنها را براي کسب فيض واسطه قرار داده و از اين رو برآمدن حاجات خود را از خداوند خواسته باشد اين عمل هيچگونه ارتباطي با شرک نداشته و هيچگونه منافاتي هم با توحيد نخواهد داشت اصولا هيچ شخص عاقلي واسطه و وسيله را شريک قرار نميدهد زيرا واسطه و وسيله راهي است که شخص متوسل را به متوسل اليه ربط ميدهد و رابطه هم به حکم ضروري عقل غير از مقصد و مقصود است و راه غير از هدف و سر منزل است مثلا کسي که به نفع فقيري پيش توانگري شفاعت کند و پولي بگيرد هيچ عاقلي نميگويد که آن پول عطيهي توانگر و شفيع (هر دو) است بلکه ميگويد توانگر صاحب عطاء و شفيع هم واسطه و رابط است.(14)
----------------------------------------
پي نوشت:
1ـ منتخب التواريخ ص 552.
2ـ عيون اخبار الرضا جلد 2 باب 71 دنبالهي حديث 2.
3ـ کامل التواريخ ابناثير نقل از زندگاني حضرت علي بن موسي الرضا تاليف سحاب جلد 2 ص 260.
4ـ منتخب التواريخ ص 550.
5ـ ستارگان درخشان جلد 10 ص 175.
6ـ زندگاني علي بن موسي الرضا عليهالسلام از تاريخ سياسي اسلام تاليف عبدالقادر احمد ترجمهي رياضي ص 192.
7ـ عيون اخبار الرضا جلد 2 باب 55 حديث 7 و 15.
8ـ چون در حرم ائمهي اطهار هميشه عدهي زيادي موجود بوده و ممکن است مشاهدهي اين عمل براي آنان ايجاد شبهه کند بهتر است که از سجده نمودن در حرم امامان ولو براي خدا هم که باشد خودداري شود.
9ـ سورهي انفال آيه 17.
10ـ سوره توبه آيه 14.
11ـ سوره توبه آيه 55.
12ـ سورهي نساء آيهي 80.
13ـ سورهي انبياء آيهي 27.
14ـ براي توضيح بيشتر به تفسير الميزان مراجعه شود.
